تبليغاتX
1-mobile
درستکه یزدان ز ناچیز چیز آفریدسرمایه​ی گوهران این چهاریکی آتشی برشده تابناکنخستین که آتش به جنبش دمیدوزان پس ز آرام سردی نمودچو این چار گوهر به جای آمدندگهرها یک اندر دگر ساختهپدید آمد این گنبد تیزروابرده و دو هفت شد کدخدایدر بخشش و دادن آمد پدیدفلکها یک اندر دگر بسته شدچو دریا و چون کوه و چون دشت و راغببالید کوه آبها بر دمیدزمین را بلندی نبد جایگاهستاره برو بر شگفتی نمودهمی بر شد آتش فرود آمد آبگیا رست با چند گونه درختببالد ندارد جز این نیروییوزان پس چو جنبنده آمد پدیدخور و خواب و آرام جوید همینه گویا زبان و نه جویا خردنداند بد و نیک فرجام کارچو دانا توانا بد و دادگرچنینست فرجام کار جهان
سر مایه​ی گوهران از نخستبدان تا توانایی آرد پدید
+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:30 توسط 1-mobile |